سلام دوستان امیدوارم مطالب وبلاگ رو پسندیده باشین تا خدا هم اَزَمون راضی باشه چون که خدا بر عهده ما گذارده که حقایق و معارف واقعی رو به بنده هاش برسونیم در ادامه همون وظیفه ای که بر عهده پیامبران در رساندن وحی گذاشته.
بعد از این که در پست های قبلیمون حقیقت و کاربردهای وحی رو دونستیم خودمون می تونیم حدس بزنیم که ما هم باید وحیی رو که به پیامبران می شه با جون و دل پذیرا باشیم و چون چرا و بهانه گیری نکنیم چون از طرف خداست وگرنه القاء وحی لغو می شه.ولی در تاریخ یکی مقابل این وحی ایستاد همون زمانی که اخرین لحظات پیامبر بود ابن عباس قضیه رو این جور نقل می کنه:
«چون رسول خدا صلّى اللّه علیه و
آله به حال احتضار موت در آمد، در اطاق آن حضرت تنى چند از مردان، از جمله عمر بن
خطّاب بودند، پیغمبر صلّى الله علیه (و آله) فرمودند: حاضر شوید براى شما كاغذى
بنویسم كه دیگر پس از آن هیچگاه گمراه نشوید! عمر گفت: بر رسول خدا درد مرض غلبه
كرده است، و در نزد شما قرآن است. ما را كتاب خدا كافى است.
در اثر این گفتار در بین حاضران
گفتگو و مجادله و اختلاف پدید آمد. بعضى از حضّار گفتند: قلم و كاغذ براى او
بیاورید تا نامهایی بنویسد كه پس از آن هیچوقت گمراه نشوید. و برخی دیگر از حضّار
گفتند: سخن همان است كه عمر گفته است چون در آن مجلس در حضور رسول خدا سخنان غلط و
بدون تفكّر گفته شد و نیز اختلاف زیاد شد،
رسول خدا به ایشان گفت: برخیزید بروید! ایشان هم برخاستند و رفتند[1].
ابن عبّاس در مدّت عمر خود همیشه مى گفت: مصیبت عظیم، كه از همه مصائب اعظم بود، و تمام مصائب را در خود هضم مىكرد و ناچیز جلوه مىداد، آن بود كه بین رسول خدا، و بین نامهاىی كه مى خواست براى شما بنویسد جدائى و فاصله افتاد[2]».
اگه خلیفه دوم همین كتاب خدا رو -که می گفت بَسِمونه- می خوند این حرف رو نمی زد. تو سوره نجم فرموده:
سوگند به اجرام آسمانى هنگامى كه غروب مى كنندكه هرگز همنشین و دوست شما (محمد) نه عمدا از صراط مستقیم منحرف شده، و نه به خطا* هرگز از روى هوى و هوس سخن نمى گوید *آنچه مى گوید به جز وحیى كه به وى مى شود نمى باشد[3]
این آیه همراه آیه های دیگه ای از قران[4] حجّیّت گفتار رسول خدا را می رسونه به طوری که حتی مجال احتمال هذیان گوئى را درباره او نمی ذاره. و براى یك نفر صحابى، نسبت هذیان به رسول خدا غیر از ایجاد هیاهو و جنجال چیز دیگر نمىتواند بوده باشد.
[1] الملل و النحل للشهرستانی ج 1/ 22 و صحیح البخاری ج 5/ 162 ح 4432
[2] صحیح البخاری ج 8/ 516 ح 7366 و صحیح مسلم ج 22 و شرح النووی على صحیح مسلم ج 11/ 76 ح 1637، كتاب الوصیة.
[3] ایات 1الی 4
[4] مثل سوره نساء ایه 59


هر جسمی مرکب از یک ماده است و یک صورت
که هیچکدام علت دیگری نیست و هر دو ممکن الوجودند ، پس اجسام متناهی اند و باید
چیزی که جسم نیست خالق ان باشد لذا خود اجسام شهادت به وجود خالقی دارند که واجب
الوجود است
مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج4، ص: 222