عینکی بود شبیه پرفسورها قدش هم مثل بعضی  از نابغه ها کوتاه بود. دست بردار نبود.هر چقدر جوابشو می دادم  بازم سوال داشت .از یه بچه چهارم ابتدایی چنین سوالاتی عجیبه .بابا ما که کوچیک بودیم  اگه هم سوالی به ذهنمون می رسید زود قانع می شدیم این قدر سمج نبودیم .
خلاصه می گفت حاج اقا باید بگی خدا از کجا اومده ؟کی خدا رو به وجود اورده ؟
کارم خیلی سخت بود چون که مطلبو باید خیلی ساده اش می کردم تا تو ذهن کوچولوش جا بگیره.گفتم وقتی که ابگوشت می خوری اگه لقمه ای که  برداشتی شور باشه شوریش از کجاست؟
گفت حاج اقا خب معلومه چون اب ابگوشت شور بوده؟
پرسیدم اب  ابگوشت چرا شوره؟
گفت اینم که معلومه، نمکش زیاد شده بخاطر همین
باز پرسیدم :نمک رو چه چیزی شور کرده ؟
اون دانش اموز چهارم ابتدایی جواب داد: نه دیگه نمک خودش شوره چیز دیگه ای اونو شور نمی کنه.
حالا باید نتیجه رو می گرفتم : گفتم  در مورد خدا هم همین جوریه وجود همه به خدا می رسه ولی خدا دیگه از جای دیگه وجود نمی گیریه. اگه بخواد خدا از یه نفر دیگه وجود بگیره باز می پرسیم که اون از کجا گرفته و همین جور ادامه پیدا می کنه و باید هیچ کس به وجود نیاد مثل اینکه یه صف  دونده  که انتها نداره ایستادن اولی میگه اگه دومی شروع به دویدن بکنه منم می دوم ،دومی به سومی میگه سومی هم به چهارمی تا اخر اگه این جوری ادامه بدن کسی نخواهد دوید باید یکی از اینها خودش بدود تا بقیه هم بدوند

 
 



طبقه بندی: در جستجوی حقیقت مطلق(یگانه همه)، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در پنجشنبه 22 دی 1390 توسط قادر غدیری(طلبه)