عمر از ابن عباس است كه پرسید:
(( پسر عمویت را در چه حالى ترك گفتى ؟
گمان كردم كه منظورش عبدالله بن جعفر است ؛ گفتم او را در حالى ترك گفتم كه با همسالانش بازى مى كرد.
منظورم او نبود، منظورم بزرگ شما اهل بیت است .
وقتى كه او را ترك گفتم ، از چاه براى نخلهاى فلانى آب مى كشید و قرآن مى خواند.
اى عبدالله ! بر تو باد قربانى شتران ، اگر این مطلب را از من پنهان دارى : آیا از تمایل رسیدن به خلافت چیزى در دلش باقى مانده است ؟ آرى .
آیا گمان مى كند كه رسول خداصلى الله علیه و آله به خلافت او تصریح كرده است ؟
آرى ، برایت بگویم كه درباره ادعایش از پدرم سؤ ال كردم ، گفت : راست مى گوید.
عمر گفت: رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره خلافت او چیزهایى گفته كه چیزى را اثبات و عذرى را بر طرف نمى سازد. گاهى اوقات برایش زمینه سازى مى كرد. در بستر مرگ هم مى خواست اسم او را به صراحت بیان كند، اما من به منظور حفظ اسلام و دلسوزى براى آن مانع شدم . به خداى كعبه سوگند كه ابدا قریش در مورد خلافت على اتفاق نمى كند[1].))
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله در بستر بیمارى خواست آن را بر روى كاغذ بیاورد تا در تاریخ ثبت شود و دیگر قابل خدشه نباشد، و با این عمل خود ریشه اختلافات بعدى را كه ممكن بود پس از حضرت صلى الله علیه و آله در میان امت به وقوع پیوندد بخشكاند و آن را ریشه كن سازد، اما اتهام پیامبر صلى الله علیه و آله به هذیان گویى از طرف شخص عمر، مانع عملى شدن چنین خواسته اى شد تا اختلافات و مشاجرات و جدایى هایى را به دنبال داشته باشد و امت مسلمان به هم پشت نموده و از هم روى گردان شوند. از این رو پیامبر صلى الله علیه و آله چاره را در این دید كه از نوشتن آن صرف نظر كند[2].



عمر خود با صراحت هر چه تمام به ابن عباس گفت :
((پیامبر مى خواست در آن نوشته ، به نام على علیه السلام تصریح كند، اما خدا چیز دیگرى اراده كرد و اراده خدا به وقوع پیوست ، ولى منظور رسولش بر آورده نشد. آیا هر آنچه رسول خدا صلى الله علیه و آله اراده كند، باید حتما عملى گردد[3]
او مدعى شد كه براى حفظ اسلام ، پیامبر صلى الله علیه و آله را از نوشتن آن منع كرده است[4] .واقعا جاى بسى شگفتى است ! آیا صحیح است كه بگوییم : عمر براى دلسوزى و حفظ اسلام از انجام خواسته رسول خدا ممانعت كرد؟
چگونه این ادعاى عمر در حفظ اسلام با استناد آن به اراده الهى و این گفته اش كه : ((آیا هر آنچه رسول خدا اراده كند، باید حتما عملى گردد؟)) با همدیگر سازگار است ؟ آیا مى توان تصدیق كرد كه غیرت عمر نسبت به حفظ اسلام از غیرت پیامبر اسلام (ص ) بیشتر بود؟! یا این كه وى با راى ثاقب و فكر جوشانش چیزى را درك نمود كه ((سرور بنى آدم )) و ((امام كل )) و ((عقل كل )) و ((مدبر كل )) نتوانست آن را درك نماید و فهم كند؟! و آیا غیرت او بر اسلام مى تواند توجیه گر اتهام پیامبرصلى الله علیه و آله به هذیان گویى باشد؟

 





[1] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 12؛ قاموس الرجال ، ج 6، ص ‍ 398 و نیز ج 7، بهج الصباغه ، ج 6، ص 244 و نیز ج ؛ ص 72 80؛ مكاتیب الرسول ، ج 2، ص 620؛ علامه محقق على احمدى میانجى ، مشاجرات عمر با ابن عباس را در كتاب ارزشمند خود به نام مواقف الشیعه مع خصومهم آورده است .


[2] ر.ك : بعضى از منابع در مكاتب الرسول ، ج 2، ص 618 626؛ دلائل الصدق ،ص 63 - 70؛ النص و الاجتهاد، ص 155 165؛ المراجعات ، ص 241 245.


[3] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 12، ص 78و 79


[4] همان



طبقه بندی: وجهة الله(امامت)، 
برچسب ها: عمر، ابن عباس، علی، پیامبر، خلافت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در یکشنبه 30 آذر 1393 توسط قادر غدیری(طلبه)